از اشعارم
حرفهای دلم با خدا
ساقی به که گویم که من امشب چه کشیدم.
جامی به لبم بردم و یک جرعه چشیدم.
عاشق شدم و بر در میخانه چو رفتم.
مطرب بزدم چنگ و به صد عشوه خریدم.
یک دایره بردستُ همه مستُ همه مست.
من نیز شدم لست و ترا مست ندیدم.
دل در گرو عشق تو وانگه بنهادم.
این خرقه به تن کردم وآن جامه دریدم.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 19:2 توسط مرضیه
|
در سكوت مبهم ديوارها